له و روژوه
له ناخی دل مه وه، خوشه ویستی خومم ده ر بری
له و روژوه
له قولایی قورگمه وه، هاواری عه شقم گه یانده آسمان
له و روژوه
چاوه م کرد به فه رشیک بو هه نگاو دانیانی نیگای چاوانی مانگه وه
له و روژوه
زمانم لال بو ،بو راگه یاندنی هه ستی خوشه ویستیم
له و روژوه
کانی چاوانم، بو به کانگای تافگه یه ک بو خنکاندنی ژیانی رابردو،
و به ده س هینانی هه ستی دلداریه وه
له و روژوه
شاخ و به ردی کوویستان، که وتنه له نجه وه له به ر ده س گرتنیان له
گه ل وه شه جوانه کانی خوشه ویستی
له و روژوه
له سه ر لیوم بزوسکه یک درا، بو گه ش کردنه وه ی ئاگری عه شقم
له و روژوه
ته رمم توایه وه به تیشکی نیگای چاوی وه شه کانی خه یالی گه یشتنه وه
له و روژوه
ژوانگه ی کویستانم، قه واله کراو،بو به ملکی شه پولی احساسه کانم
له و روژوه
سه رم دانا له به ر آسمان،به زوری هه ستی خوشه ویستی و سه جده م
برد بوخه یالانی تاقه هوری ژینمه وه
له و روژوه...
له و روژوه...
داوای لی بوردنم له ده لی خوم کرد که هتا ئه و روژه گویم له قه سه کانی
نه دا بو
له و روژوه..
ده سته م به ردا له گرتنی هاوارو قیره ی ده نگی خنکاو
له و روژوه...
له و روژوه...
له و روژوه...
هه ناسه کانم به ژماره دهاتنه سه ره وه
نظرات () با ورق زدن روزها
در یک روز پاییزی، احساسم سیراب شد
خیالم،همه عشق شد
دریای چشمانم، خشک گرمای خورشید چشمان سیاه شد
روحم، غرق راز عشقی گشت که فریاد شد
با کوک ساز دل، کلامم سرشار از نغمه های نغز راز شد
دستان سردم، رو به آسمان ابری
پر از التماس کوبیدن ترنم باران،بر روی چهره برافروخته از احساس شد
سیمای آسمان ابری من، صحنه پایکوبی نگاههای طناز شد
سینه ام سنگین، تکرار واژه التماس نیاز شد
پلی ساخته شد،که مملو از تردد واژه های زیبای راز شد
پژواک آوای خوش تک واژه عشق، در آغوش صخره ای عظیم طنین انداز شد
کلام معشوق،بر روی دست های باد همچو نوایی از چنگ،
چنگ به سینه فضای احساس عاشق سر گشته از آشفتگی خیال زد
جوب آبی که جاری بود همصدا با قدم زدنهای آهسته،
روان، در روان عاشق آسوده از گفتن راز شد
صخره به زانو در آمد، ستون پاهایم لرزان شد
نسیم نوازش داد، هوا آرامش داد
سبزی بهار احساس، در زردی رخسار پاییز
بر گونه لطیف راز ، نقشی از تابلویی ماندگار شد
قلبم، چشمم، زبانم، دستم،لبانم، احساسم همه طلبیدند آنچه را که احساس نیاز شد
همه عشق شد
عشق همان رازی بود که فاش شد
عشق نیاز شد
(١٠ ٨ ٨٨، ٢.٣٠ kuhestan )
نظرات () میان
جاده های بی پایان
با پیچ های تند تزویر
در دست اندازهای تنفر
با علامت های مکرر،
محل عبور حیوانات اهلی،آهسته برانید، جاده در دست تعمیر است و.......
در امتداد خط ممتد سبقت ممنوع
به دنبال یک متر آسفالت هموار عاطفه
با ماشین سبک سکوت
همراه با چراغ بالا زدنهای اشتیاق
از خودروهای سنگین حمل واژه های بی خاصیت
با راهنمایی تابلوهایی که جهت آوای آرامش را تعیین می کردند
زیر آسمان زیبا،با ابرهای باردار
سبقت گرفتم
ناگهان..
تصادف کردم!!
.......!؟
........!؟
خوردم به خودروی بزرگ ، بزرگی هویت " فریاد"
دیگر دیر شده بود،
آنچه را که می خواستم فریاد زنم
بغض کردم،
هضم فریاد،فریاد سکوت شدم
ابر فریاد شد و زائید
باران گرفت
سکوتم خیس شد
گلویم مرطوب نام خدا شد
نظرات ()
نظرات ()